سوگند رئیس جمهور!

سوگند رئیس جمهور!

غلامرضا موسی قزوینی

رئیس جمهور در کشور ایران پس از مقام رهبری، عالی ترین مقام رسمی کشور و مسئولیت اجرای قانون اساسی و ریاست قوه مجریه را جز در اموری که مستقیماً به رهبری مربوط می شود برعهده دارد. در راستای تضمین اجرای قانون اساسی توسط رئیس جمهور، ایشان پس از انتخاب توسط مردم و قبل از آنکه رسماً وظایف خود را آغاز نمایند، در پیشگاه قرآن کریم و در برابر ملت ایران به خداوند قادر متعال سوگند یاد می کند که پاسدار مذهب رسمی و نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی کشور باشد. بعلاوه قسم یاد می کند که از آزادی و حرمت اشخاص و حقوقی که قانون اساسی برای ملت شناخته است حمایت کند. قانون اساسی جمهوری اسلامی حاوی اصول متعددی است که بر حفظ حرمت اشخاص و صیانت از حقوق و حیثیت آنها تاکید می کند. برخی از این اصول از آنچنان اهمیتی برخوردارند که نقض آنها توسط هرکس و هر مقامی با ضمانت اجرایی که در قوانین جزایی کشور پیش بینی شده ، مواجه می گردد.

اصل 22 قانون اساسی مقرر کرده، حیثیت،جان،مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند. این اصل مبین آن است که نباید  به هر شکل و ترتیب، اظهارات و اقداماتی به اشخاص نسبت داد که موجبات تجاوز به حقوق یاد شده باشد. تنها استثنای آن اقداماتی است که مقامات در جهت اجرای قانون بعمل می آورند. به دیگر سخن رئیس جمهور در قبال این اصل مهم مسوول است که در هر صورت بایستی از حیثیت اشخاص و سایر حقوق ذکر شده در اصل 22 قانون اساسی صیانت کند یعنی نه تنها خود از وارد کردن اتهام یا اتهامات به اشخاص بشدت پرهیز نماید بلکه در برابر اینگونه اعمال ایستادگی کند. در ارتباط با صیانت از حیثیت اشخاص، اصل دیگری که در قانون اساسی مکمل اصل 22 محسوب می شود ، اصل 37 قانون اساسی می باشد که یکی از اصول مترقی و جهان شمول است که ریشه در موازین دینی ما نیز دارد وآن رعایت اصل برائت است.

به موجب اصل مزبور:« اصل برائت است و هیچ کس از نظر قانون مجرم شناخته نمی شود مگر اینکه جرم اودر دادگاه صالح ثابت گردد».

از آنجائیکه اصل مزبور عمومیت دارد یعنی شامل کلیه ساکنین و اتباع ایران می باشد، بدان معناست که به راحتی نمی توان به اشخاص، اعمال مجرمانه را نسبت داد. اعمال مجرمانه نیز به چند دسته تقسیم می شوند برخی از آنها جنبه شخصی دارند یعنی رسیدگی به آن منوط به شکایت شاکی خصوصی است. برخی جنبه عمومی داشته یعنی عمل صورت گرفته، تعرض به حقوق جامعه است. تعدادی نیز جنبه الهی دارد وبالاخره اعمالی هم هستند که جرم محسوب شده اما واجد جنبه های مختلف شخصی، عمومی والهی می باشند.

جرائمی که جنبه عمومی دارند یعنی ارتکاب آنها تعرض به حقوق جامعه محسوب  ومردم، دولت ویا هر دو از ارتکاب آنها زیان می بینند، از آنچنان اهمیتی برخوردارند که در اصطلاح حقوقی، غیر قابل گذشت تلقی می شوند. به همین علت چنانچه هر مقام دولتی از ارتکاب چنین جرائمی مطلع شده اما مدارک و مستندات آن را به مراجع قضایی که یگانه مرجع رسیدگی به جرائم است، ارسال نکند و یا خدای ناکرده از آن مدارک برای امیال و رسیدن به اهداف شخصی استفاده نماید، در واقع خود ، مرتکب جرمی بدتر شده است. وقتی صحبت از مقام دولتی به میان می آید اعم است از آنکه یک مدیر معمولی باشد یا یک مقام عالی در قوه مجریه حتی رئیس جمهور .

واز آنجائیکه اجرای قانون اساسی بر عهده این مقام است بایستی سعی وافر نماید از عهده این مسئوولیت به خوبی بر آمده و از هر گونه اقدامی که نقض آن  محسوب و به منزله شکستن سوگند نیز می باشد اکیداً پرهیز کند. زیرا همانطوریکه قبلاً نیز آمد، رئیس جمهور قسم یاد می کند که پاسدار قانون اساسی و مجری آن باشد، بنابراین چنانچه مدارکی در دست داشته باشد که اشخاص را در مظان اتهام قرار دهد و جرم آنها به حقوق ملت خلل وارد سازد، بایستی این مدارک را به مراجع ذیصلاح تقدیم کند. نه قبل از اثبات آن در محکمه به حیثیت اشخاص ، لطمه وارد شود. بدیهی است پس از اثبات جرم و در صورت تشخیص توسط دستگاه قضایی، نام اشخاص خاطی جهت اطلاع عموم منتشر خواهد شد . وغیر از قوه قضائیه هیچ مقامی حق ندارد، نام فردی را که حتی محکوم هم شده در جراید و رادیو تلویزیون اعلام کند که در این صورت این عمل نیز جرم محسوب می گردد.

از سوی دیگر رئیس جمهور سوگند یاد می کند که حافظ حیثیت اشخاص هم باشد یعنی مانع هرگونه تهمت وافترا از طريق رسانه های همگانی  بوده و نگذارد به راحتی به افراد عنوان مجرمانه نسبت داده شود و مسلماً خود ایشان نیز از این امر مستثنی نیست. به همین علت است که دیوان عالی کشور می تواند به استناد قانون اساسی، حکم به تخلف رئیس جمهور از وظایف قانونی صادر کند.

 

 

ملاقات اقربا با طفل

 

ملاقات اقربا با طفل

 

يحيي پيرعباسي

دادرس دادگاه‌هاي تجديدنظر استان خوزستان

 

          در مورد دعاوي مربوط به تقاضاي ملاقات از ناحيه اقرباي طفل (غير از پدر و مادر)، آراي متفاوتي از محاكم خانواده صادره گرديده است. به موجب رأي شماره 2222 – 12/9/1386 صادره از شعبه 239 دادگاه عمومي خانواده تهران در خصوص دعوي آقاي (م.ع) به طرفيت آقاي (م.آ.ع) به خواسته ملاقات با نوه (فرزند دختر خواهان) بدين شرح كه اظهار نموده، دخترش به نام (س.ع) با خوانده ازدواج كرده است و ثمره ي زندگي مشترك، فرزندي به نام فاطمه متولد 13/9/1380 مي باشد. در سال 1385 دختر خواهان در اثر بيماري فوت نموده و خوانده مجدداً ازدواج كرده و او را از ديدن نوه اش محروم گردانيده است. خوانده بيان داشته ملاقات فرزندش با پدربزرگ مادري و خانواده اش، مشكلاتي را براي طفل ايجاد خواهد كرد و از طرفي پرداختن به مسايل تربيتي نيز به عهده ي پدر مي باشد و حاضر نيست فرزندش با خواهان ملاقات نمايد. دادگاه با عنايت به دادخواست خواهان و اظهارات وي  در جلسه ي دادرسي و دفاعيات خوانده و اين كه موضوع ملاقات در قانون مدني و ماده 1174 قانون مدني مربوط به ابوين (پدر و مادر) مي باشد و با توجه به نظريه شماره 1828/7 – 3/6/1381 اداره ي حقوقي قوه قضاييه كه بيان مي دارد »منظور مقنن از ابوين در ماده 1174 ق.م، والدين طفل است و جد پدري از شمول عنوان و معني مذكور خارج است« و خواهان نيز پدربزرگ مادري مي باشد، لذا دعوي خواهان را غير وارد تشخيص داده و مستنداً به ماده 197 قانون آيين دادرسي مدني، حكم به رد خواسته صادر و اعلام نموده است.

          استدلال دادگاه به نحوي است كه چون تربيت طفل بر عهده پدر است و پدربزرگ سمتي در اين مورد ندارد، قانون گذار اجازه ي ملاقات به پدربزرگ را نداده است و پس از آن با استناد به قانون و بدون توجه به دفاعيات خوانده، خواسته مردود اعلام گرديده است.

          1-دادگاه، دعوي پدربزرگ مادري را براي ملاقات با نوه دختري با اين استدلال رد كرده است كه حق ملاقات در ماده 1174 ق.م مربوط به ابوين است و نظريه شماره 1827/7 – 3/6/1381 اداره ي حقوقي قوه قضاييه نيز در همين راستا مي باشد. توجه به اين نكته ضروري است كه ماده قانون ياد شده مصوب 1313 بوده و قانون حمايت خانواده مصوب 1353 مي باشد. لذا دادگاه مي بايد به قانون لاحق در اين زمينه توجه مي نمود. ذيل ماده 12 قانون حمايت خانواده مصوب 1353 آمده است: «دادگاه همچنين ترتيب ملاقات اطفال را براي طرفين معين مي كند. حق ملاقات با طفل در صورت غيبت يا فوت پدر يا مادر به تشخيص دادگاه با ساير اقربا خواهد بود.» اين ماده متضمن امر ماهيتي است. ماده 1174 ق.م، بخشي از موضوع مربوط به ملاقات با طفل را بيان كرده است و ذيل ماده 12 ق.ح.خ بخش ديگري را مورد اشاره قرار داده است و تعارضي بين اين دو نيست، بلكه اراده‌ي قانون‌گذار در خصوص ملاقات طفل با غير از ابوين در ذيل ماده 12 ق.ح.خ بيان شده است.

          2-ماده 1174 ق.م به دو جهت زير قابل اعمال در ملاقات غير ابوين با طفل نيست:

          1)قانون گذار در ماده 1174 ق.م در مقام بيان ملاقات طفل با اقربا نيست تا به مدلول كلمه «ابوين» استدلال شود. از قيد «ابوين» معلوم است كه منظور، پدر و مادر است و مدلول ديگري ندارد تا براي مشخص شدن و تعيين منظور قانون گذار از اداره حقوقي استعلام به عمل آيد. استدلال اداره حقوقي نيز صحيح نيست زيرا در قوانين ماهيتي، تكميلي، تفسيري و تعويضي بايد تفسير موسع به عمل مي آيد و تفسير مضّيق، اختصاص به قوانين جزايي دارد و مربوط به حفظ نظم عمومي است.

          چون قانون گذار از جهت تعيين ملاقات طفل با همه افراد ذي حق در مقام بيان نبوده است، تمسك به اطلاق آن و اخراج مصداق غير ابوين صحيح نيست، بلكه غير ابوين تخصصاً از آن خارج هستند. به عبارت ديگر چون قانون گذار در مقام بيان مراد خود نبوده است، اطلاقي در كار نيست بلكه اراده ي خود در خصوص غير ابوين را در ماده 1174 ق.م بيان نكرده است و پس از مدتي متوجه اين خلاء گرديده و ماده 12 ق.ح.خ براي رفع اين خلاء تصويب شده است.

          2)بر فرض حكومت ماده 1174 ق.م و عدم سكوت و بر فرض اين كه استناد به اين ماده بر منع ملاقات ساير اقربا صحيح باشد، آيا عمل به اين ماده كه صله ي ارحام يعني ملاقات پدربزرگ مادري با نوه ي خود را منع كرده است، خلاف بيّن شرع و مخالف اصل چهارم قانون اساسي كه اجراي هرگونه حكم و قانون خلاف شرع را غير مجاز مي داند، نيست؟ به هر صورت حكم به جايز نبودن ملاقات اقرباء با يكديگر (مگر در جايي كه بيم سفك دماء يا مفسده اي در اين حد بر آن مترتب باشد) خلاف بيّن شرع است و صدور حكم خلاف شرع از سوي محكمه جايز نيست.

          3-اگر (ابوين)در ماده 1174 ق.م فقط شامل پدر و مادر باشد و غير از پدر و مادر حق ديدن را نداشته باشد اين نفي و عدم جواز، شامل پدربزرگ پدري هم مي شود در حالي كه پدر بزرگ پدري بر نوه ي پسري خود ولايت قهري دارد. كسي را كه ولايت قهري دارد نمي توان از ملاقات مولي عليه خود ممنوع كرد.

          4-چنان چه ماده 12 ق.ح.خ به تصويب نمي رسيد و از ماده 1174 ق.م هم اجازه ي ملاقات پدربزرگ با نوه برداشت نمي شد باز دادگاه مجوزي به صدور حكم به رد دعوي نداشت. زيرا در فرض مذكور، قانون ساكت است و در صورت سكوت قانون، طبق اصل 167 قانون اساسي و ماده 3 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب در امور مدني مصوب 1379، قاضي موظف  است با استناد به منابع معتبر اسلامي يا فتاوي معتبر و اصول حقوقي كه مغاير با موازين شرعي نباشد، حكم قضيه را صادر نمايد و نمي تواند به بهانه ي سكوت ، نقض ، اجمال يا تعارض قوانين، از رسيدگي به دعوي و صدور حكم امتناع ورزد، در غير اين صورت مستنكف از احقاق حق شناخته شده و به مجازات آن محكوم خواهد شد. لذا صرف اين كه ماده 1174 ق.م دلالت بر جواز ملاقات پدربزرگ با نوه ندارد دليل صدور حكم به رد دعوي نيست. شيخ كليني به نقل از امام صادق(ع) فرمود: فرزندم بر حذر باش از همنشيني با قاطع رحم زيرا خداوند در سه موضع از كتاب خود او را لعنت نموده است: (بقره آيه27، رعد آيه 25 و محمد آيه  22) (حويزي، ج1، ص73)

          جميل بن دراج نيز نقل مي كند كه از امام صادق (ع) سوال كردم از گفتار خداي تبارك و تعالي (آيه اول سوره نساء) «اتقوالله الذي تساءلون به و الارحام» (بر حذر باش از خدايي كه از حق او مورد سوال قرار خواهيد گرفت و همچنين ارحام) امام فرمود: منظور، ارحام ناس و مردم است زيرا خداوند امر به صله و بزرگداشت آن نموده است. آيا نمي بيني حق ارحام را با حق خداوندي (كه چقدر بزرگ است) يك جا آورده ( و عطف بر هم كرده است) (بحراني، ج2، ص5)1

          در كتاب عيون اخبار رضا (ع) از امام رضا(ع) روايات طولاني در مورد تعداد گناهان كبيره و بيان آن ها در كتاب خدا آمده است كه نقض عهد و قطع رحم نيز از گناهان كبيره است (زيرا خداوند وعده ي عذاب به آن ها داده است) در پايان آيه 25 سوره محمد فرموده است: آن ها (نقض كنندگان عهود وقطع كنندگان رحم) بر ايشان لعنت و بد جايگاهي دارند. (قمي، بي تا، ج5، ص9)

          از مجموع اين روايات و امثال آن ها كه تكيه بر استدلال و استناد قرآني دارند استفاده مي شود كه صله ي رحم از واجبات ديني است و اگر پدر بزرگ حق ديدن نوه خود را نداشته باشد با وجود شبكه هاي مختلف تلويزيوني، راديويي و ساير رسانه ها و زندگي ماشيني پس از اندك زماني نوه به فراموشي سپرده خواهد شد. اگر روزي طفل به سن رشد برسد و نتواند يك بخش مهم از اصل و ريشه ي خود را شناسايي كند يا با ذهنيت منفي كه اطرافيان در اين گونه اختلافات و نزاع ها به وي مي دهند تمايل به شناسايي نداشته باشد، دچار افسردگي و بي ريشه گي خواهد شد.

          نتيجه آن كه حكم به رد دعوي ملاقات پدربزرگ با نوه، اولاً ماده 12 ق.ح.خ خلاف است ثانياً به يكي از نيازهاي روحي و ضروري طفل كه در درجه ي اهميت، كمتر از ضرورت تحصيل نيست، بي توجه است.

 

فهرست منابع

*بحراني، سيد هاشم، تفسير البرهان، جلد2، ص15

* عروس حويزي، عبد علي بن جمعه، تفسير نور الثقلين، جلد اول، ص 73

* قمي مشهدي ، محمد، كنز الدقايق و بحر الغرائب، جلد 5 ، ص9



1  الذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل ... (بقره 27)

    والذين ينقضون عهدالله من بعد ميثاقه و يقطعون ما امرالله به ان يوصل ... (رعد 25)

    فهل عسيتم ان تولّيتم ان تفسدوا في الارض و تقطّعوا ارحامكم (محمد (ص) 22)